۱۶ تیر ۱۳۹۹
شرایط مالی بد است، برنامهای برای خرید آثار نداریم/ برگزاری بینال مجسمه و سرامیک در سال ۹۹ و بینال عکاسی و نقاشی در سال ۱۴۰۰
حکم زندان فریبا عادلخواه، شهروند فرانسوی در دادگاه تجدیدنظر به ۶ سال و نیم افزایش یافت؛ واکنش شهردار پاریس
فریبا عادلخواه، پژوهشگر ایرانی فرانسوی «بنیاد مطالعات علوم سیاسی پاریس»
حکم ۶ سال زندان فریبا عادلخواه، پژوهشگر ایرانی-فرانسوی زندانی در ایران، که پیشتر توسط دادگاه انقلاب صادر شده بود، در دادگاه تجدیدنظر افزایش یافت.
سخنگوی قوه قضائیه روز سهشنبه ۱۰ تیر در خصوص آخرین وضعیت پرونده فریبا عادل خواه اعلام کرد که حکم صادره توسط دادگاه بدوی عینا در دادگاه تجدید نظر تایید و این پژوهشگر ایرانی فرانسوی مجموعا به ۶ سال و شش ماه زندان محکوم شده است که طبق قانون پنج سال از آن قابل اجرا خواهد بود.
فریبا عادلخواه، پژوهشگر ایرانی فرانسوی «بنیاد مطالعات علوم سیاسی پاریس»، پیش از این توسط قاضی صلواتی ریاست شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت» به ۵ سال زندان و برای اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یکسال زندان محکوم شده بود، که این حکم بر اساس گفتههای غلامحسین اسماعیلی به ۶ سال و شش ماه افزایش یافته است.
سعید دهقان، وکیل مدافع فریبا عادلخواه، نیز ضمن تائید این خبر در توئیتر خود نوشته است که وقتی حداكثر مجازات برای «تبليغ عليه نظام» يکسال حبس است، ای کاش سخنگوی قوه قضائیه توضيح دهد كه توجیهشان برای «نيمِ» سال اضافه چیست.
در پی اعلام تایید حکم فریبا عادلخواه در دادگاه تجدیدنظر، ان ایدالگو، شهردار پاریس ضمن انتشار تصویر خانم عادلخواه که بر نمای شهرداری پاریس آویخته شده بود، در پیامی نوشت: پاریس حمایت خود را از فریبا عادلخواه که بیش از یک سال است به طور خودسرانه در ایران بازداشت شده و محکومیتش به تازگی در دادگاه تجدید نظر تایید شده است، بار دیگر اعلام می کند.
او اضافه کرد: ما همچنان خواستار آزادی او هستیم.
source https://zanan.bashariyat.org/?p=38951
ماکت زنان ایرانی هم حق ورود به ورزشگاه را ندارد
برخی باشگاهها در لیگ برتر فوتبال ایران تصمیم گرفتهاند مانند لیگهای اروپایی، سکوهای خالی ورزشگاهها را با ماکت هواداران خود پر کنند.
بازی پرسپولیس در هفته ب
یست و سوم، نخستین بازی رسمی این تیم در ورزشگاه آزادی بعد از شیوع ویروس کروناست.
پرسپولیس تصمیم گرفت بخشی از سکوهای ورزشگاه را به تصاویر هوادارانش اختصاص دهد. متقاضیان برای حضور مجازی در ورزشگاه، ضمن ارسال عکس خندان خود باید ۳۰ هزار تومان بپردازند.
اما مانند حضور فیزیکی زنان در ورزشگاه، از حضور مجازی آنها نیز جلوگیری شده و فقط مردان میتوانند برای خریداری ماکت اقدام کنند.
فیفا مدتهاست با دولت جمهوری اسلامی و فدراسیون فوتبال ایران بر سر ورود زنان به ورزشگاه دچار کشمکش است.
تعیین مهلت از سوی فیفا و خطر محرومیت از میزبانی باعث شد در بازی ایران مقابل کامبوج، سکوهای محدودی به زنان اختصاص یابد، اما در رقابتهای داخلی چنین اتفاقی تکرار نشد.
با این حال کمتر کسی گمان میکرد در ورزشگاهی که مردان غایبند و هیچ کس روی سکوها نخواهد نشست، قرار گرفتن ماکت سر و گردن زنان با حجاب اسلامی نیز ممنوع شود.
تاکنون شرکت آتیه دادهپرداز که کارگزار باشگاه پرسپولیس است، از اعلام دلایل مخالفت با فروش ماکت به زنان خودداری کرده است.
این شرکت در هفتههای اخیر نیز به خاطر عدم شفافیت مالی با خشم هواداران باشگاه مواجه بوده.
«مریم شجاعی مدام به فیفا فشار آورد تا قوانین منع تبعیض جنسیتی را اعمال کنند. سرانجام این ارگان هیئتی را به ایران اعزام کرد تا زمینه تماشای گروه بیشتری از زنان در بازی تیم ملی ایران مقابل کامبوج فراهم شود».
بیشتر در این باره:
مریم شجاعی برنده جایزه ESPN به خاطر مبارزه برای ورود زنان به ورزشگاه
بازیکنان پرسپولیس پس از غلبه بر پیکان در پست مشترکی نوشتند: «هیچ کس پاسخگوی این وضعیت اسفبار نیست. ذیحساب خود را مالک تلقی نموده و مستبدانه درباره حق بازیکنان اظهار نظر میکند.»
شرکت مزبور، برخی پیشکسوتان باشگاه مانند علی کریمی و مهرداد میناوند را در برنامههای تبلیغاتی خود جذب کرده اما در اجرای تعهداتش نسبت به تیم، ناموفق ظاهر شده.
بازیکنان در بیانیهشان نوشتهاند: «پرسپولیس مانند گوشت قربانی شده و هرکس دنبال بردن تکهای از آن است.»
در خصوص ماکتها روزنامه پیروزی اعلام کرده است که باشگاه پرسپولیس، کانون هواداران، کارگزار باشگاه و سازمان لیگ نقشی در این ممنوعیت نداشتهاند.
این روزنامه در حمایت از کارگزار باشگاه نوشت: «هرکس نداند این تصمیمها جای دیگری گرفته میشود در غار زندگی میکرده. جواب رسمی و مستند در کار نیست ولی به شما فهمانده میشود اگر وارد این حوزه شدی، خودت هم هوا نشوی پروژه به هوا میرود.»
روزنامه پیروزی مینویسد: «تصویر یک بانوی باحجاب که بیجان است و روح ندارد چه اشکالی دارد. ماکت نمیتواند با دیدن فوتبالیستها منقلب شود. ماکت در ورزشگاه و بیرون از آن با تهدید تعرض روبهرو نیست. شاید از نظر بعضی تصمیمگیرندگان، صاحبان این تصاویر موجودات خطرناکی باشند ولی از تصاویرشان آزاری به کسی نمیرسد.»
استقبال مردان نیز از ماکتها کمرنگ بود. طبق اعلام ورزش سه، کمتر از ۵۰۰ ماکت روی سکوها دیده خواهد شد.
قیمت بالا، از ایرادات هواداران به ماکتها بوده که دو برابر بهای حضور فیزیکیشان در ورزشگاه است.
اما باشگاه پرسپولیس در پاسخ گفته با توجه به هزینه ۱۸ هزار تومانی برای چاپ هر ماکت، فروش آن با قیمت ۳۰ هزار تومان منطقی است.
در جدول ردهبندی لیگ برتر فوتبال ایران پرسپولیس با ۵۰ امتیاز صدرنشین است و سپاهان ۴۰ امتیازی در جایگاه دوم قرار دارد.
فولاد خوزستان که به خاطر ابتلای بازیکنانش به کرونا خواهان لغو لیگ شده، با ۳۹ امتیاز سوم است. شهر خودرو با ۳۸ امتیاز در رده چهارم ایستاده. استقلال و تراکتور نیز ۳۷ امتیازیاند.
source https://zanan.bashariyat.org/?p=38947
قانون مردسالار از زن حمایت نمیکند، فقط کشتن او را تسهیل میکند
خواهر کشی، همسر(زن) کشی، بیوه کشی، و فرزندِ دخترکشی، همه در یک عنصر مشترک هستند و آن «زنکشی» است. چرا برادر، خواهر خود را میکشد؟
چرا پدر، به زندگی دخترش در اوج جوانی پایان میدهد؟ چرا شوهر سر همسرش را میبرد؟در چند هفته گذشته، اخبار مربوط به ایران پر بوده از پدران داس به دست، برادران چاقو کش، و شوهران میله پرتاب کن. همه اینها زیر سقف آسمان کشوری رخ میدهد که با قانون شریعت اداره میشود. شریعتی که خدایش مرد، ۱۲۴۰۰۰پیامبرانش مرد، همه امامانش مرد، و ولی فقیهش مرد هستند. آیا این برای تاسیس و دوام یک نظام مرد سالار کافی نیست؟ آیا این نظام مردسالار ریشه در شریعت، دین، مذهب، فرهنگ، یا تاریخ دارد، و یا فقط ریشه در یک تفاوت جنسیتی؟ آیا جنسیت، فقط فرق بین شکل آلات تناسلی مرد و زن است یا یک نظام اجتماعی است که همه ما در آن زندگی و ایفای نقش میکنیم؟
اگر بپذیریم که مردسالاری یک نظام و ساختار اجتماعی، سیاسی، قانونی، و فرهنگیست، پس باید بپذیریم که ساختار اجتماعی جامعه ما، با مردان، برای مردان، و به نفع مردان شکل گرفته و میگیرد. این ساختار اجتماعی، به تنهایی نمیتواند خود را بازتولید کند، پس ساختار قانون و فرهنگ نیز به کمکش میآیند، و این گونه است که چرخهای این ساختار مرد سالار به حرکت در میآید. اما سوال اینجاست که چطور این همیاری شکل میگیرد. این همیاری نیاز به مفاهیم و سازههای اجتماعی دارد که به آنها بچسبد، از آنها تغذیه کند، و به وسیله آنها وجود خود را بازتولید کند. در اینجاست که سازههایی مانند غیرت، ناموس، شرف، نجابت، پاکی و آبرو به یاری این ساختار میرسند و برای حفظش میکوشند. این مفاهیم را سازه مینامم، چون در دنیای بیرون وجود خارجی ندارند و فقط یک مفهوم اجتماعیسیاسی هستند. آیا شما میتوانید «غیرت» را لمس کنید، یا آن را با انگشت نشان دهید؟ نمیتوانید، چون مادی نیست و فقط انتزاعی است. پس چگونه است که این مفاهیم که من آنها را سازههای ایدپولوژیک مینامم، میتوانند چنان بزرگ شوند که حفظ آنها از جان زنهایی که زنده هستند و نفس میکشند مهمتر شود. به آنها ایدئولوژیک میگویم چون نه بر اساس حقیقت مادی، بلکه براساس ایدهای مغرض که به نفع نظام مردسالار است، شکل گرفتهاند. برای مثال، مفهوم پاکی زن که در نظام مردسالار و زن ستیز، مدام باز تولید میشود یک سازه ایدئولوژیک است که برای کنترل تمایلات جنسی زنها به کار گرفته میشود تا مردان بتوانند انگ ناپاکی به زنی بزنند که نتوانند تمایلات جنسیش را کنترل کنند. پاکی یک سازه ایدئولوژیک است، چون هیچ ربطی به معنی دقیق پاکی یا تمیزی واقعی، مانند نبود باکتری ندارد. همین مفهوم، ولی به مردان اطلاق نمیشود، چرا که در جامعه مردسالار، کسی نمیتواند تمایلات جنسی مردان را کنترل کند، چون همه چیز به نفع آزادی جنسی مردان و کنترل جنسی زنان تنظیم شده است. مردان از کودکی «دودول طلا» خطاب میشوند و حال آنکه دختران تا ازدواج باید تمایلات جنسی خود را کنترل کنند. گاه حتی برداشتن ابرو منوط به روز عروسی زن میشود، یعنی حتی کنترل موهای صورت او توسط شوهر.
خواهرکشها، دخترکشها، و همسر (زن) کشها ادعا میکنند که برای حفظ آبرو یا ناموس خود خواهر، دختر، یا همسر خود را کشتهاند. پس باید بفهمیم چگونه یک مفهوم و سازه انتزاعی و ایدئولوژیک، اینقدر مهم میشود که به خاطر حفظ آن (در دید جامعه البته)، مردان به زن کشی دست میزنند.
ما در جامعه، نقشهای جنسیتی خود را به نحو احسن اجرا میکنیم. از کلمه اجرا استفاده میکنم که یاد آوار تأتر و سینما که بازیگرانش نقششان را اجرا میکنند باشد. ما هر روز که از خواب بیدار میشویم، وارد دنیای اجتماعی میشویم. حتی در خلوت خانه، میدانیم که جزئی از جامعه هستیم. این جامعه، توقعهایی از ما دارد که باید آنها را اجرا کنیم. مثلا وقتی از خانه خارج میشویم، بنابر جنسیتی که داریم (یا قبول کردهایم)، لباس میپوشیم. اگر مرد هستیم، بر طبق هنجارهای جنسیتی نا نوشته باید شلوار بپوشیم، آرایش نکنیم و مردانه رفتار کنیم. تازه اگر در ایران باشیم، به علت دگرباش هراسی اجتماعی و دینی، از رفتارهای «زن گونه» بپرهیزیم، وگرنه برچسب «اوا خواهر» و دگرباش به ما میچسبانند. اگر زمین بخوریم، باید سریع بلند شویم، خودمان را بتکانیم، بدون اینکه از تک و تا بیفتیم، به راهمان ادامه دهیم، البته بعد از چک کردن اطرافمان تا مطمئن شویم کسی ما را ندیده است. وقتی بیرون از خانه هستیم، اکثرا مواظبیم که «نرمال» به نظر بیاییم، برای همین است که هرگز نمیخواهیم جای معلولان باشیم چون آنها با حضورشان قادر به به هم ریختن مرزبندیهای «نرمال» و «غیر نرمال» هستند. بنابراین، به قول جودیت باتلر، متفکر و فیلسوف شهیر امریکایی، اجرای این نقشهای جنسیتی اینقدر برای ما مهم میشوند که خود، پلیس خود میشویم و در نبود دیگران مدام خود را چک میکنیم که «نرمال» و متناسب با نقشهای جنسیتیمان به نظر برسیم.
نرمال بودن، یعنی همیشه نگران قضاوت دیگران بودن. پس اجرای نقش جنسیتی یک مسالهٔ اجتماعی است، هر چند به صورت فردی صورت میپذیرد. نگرانیهای ما برای اینکه تصویر «مناسبی» از خود ارائه بدهیم، فقط محدود به ظاهرمان نیست. برای مثال اگر مرد باشیم و در جامعه مرد سالاری مثل ایران زندگی کنیم، ما در آنِ واحد میخواهیم «آبرومند»، «شریف»، «ناموس پارست»، و «غیور» به نظر برسیم، چرا که داشتن «آبرو»، «ناموس»، و «غیرت» ما را «پذیرفتنیتر» میکند. اما «پذیرفتنی» برای که؟ برای همه جامعه، برای فرهنگ مردسالار حاکم بر آن، و قوانین زنستیز شریعت که همیشه زن را نصف مرد میبیند، از دیه تا حق طلاق، حضانت، خروج از کشور، دوچرخه سواری، پوشش فردی، تعداد همسران، ورود به استادیوم و غیره.
پس ما اگر مرد باشیم قضاوت دیگران، مخصوصا دیگر مردان، برای ما بسیار مهم است، مخصوصا عملکرد «مردانه» در قبال زنها. اگر ما در جامعهای زندگی کنیم که از ما «توقع» دارد دخترمان، زنمان، یا خواهرمان را بکشیم تا «آبرومند»، «شریف»، و «غیور» به نظر بیاییم، و ما به آن توقع، جامه عمل بپوشانیم، کل آن جامعه در جرم ما شریک است. این جامعه زنستیز و مردمحور است که خشونت زنکشی را با قبیح ناانگاشتن آن باز تولید میکند، چراکه قتل زن را به طور فعالانه از مرد به عنوان «اجرای» نقش مردانه برای حفاظت از نظام مردسالار طلب میکند.
شما ممکن است بپرسید پس قانون چرا نقش بازدارنده ندارد؟ زیرا قانون هم جزئی از این ساختار زنستیز است. چرا که با مجازاتهای بسیار اندک یا گاه بی مجازات با زنکشان برخورد میکند. این گونه است که نظام و ساختار مردسالار با کمک محورهای زنستیز خویش، که ریشه در دین و فرهنگ دارد، خود را باز تولید میکند. به علاوه، ذکر ریشه اقتصادی مساله هم ضروری است. زیرا نظام اقتصاد سرمایهداری با کم مزد یا بی مزد گذاشتن کار زنان در خانه، در استثمار و تبعیض علیه آنان مؤثر است. البته وضعیت زنان در جوامع مختلفی که نظام اقتصادی آنها سرمایه داریست یکی نیست. ایران و نیوزیلند هر دو اقتصاد سرمایهداری دارند، ولی وضعیت زنان در آنها یکی نیست.
و اما نظام مقدس جمهوری اسلامی چه نقشی در این زن کشیها دارد که اخیرا به لطف رسانههای اجتماعی، به گوش همگان رسیده است؟ دشمنی ویژه با دختر بچهها، دختران نوجوان، و زنان در نظام جمهوری اسلامی، ریشه ایدئولوژیک در آموزههای مذهبی در دین اسلام از جمله قرآن، حدیث، و سنت پیامبر دارد. روح الله خمینی در سال ۱۳۴۲ وقتی صدایش راعلیه انقلاب سفید شاه، بالا برد، نارضایتی اصلیش در واقع، از دادن حق رای به زنان توسط شاه بود که با تلاش زنانی همچون فرخرو پارسا به ثمر رسیده بود. پس از رسیدن به قدرت و صدور فرمان قتل زنانی همچون پارسا، خمینی، زنان قاضی را از کار برکنار، حجاب را اجباری، و قوانین ضدزن شریعت ۱۴۰۰ ساله را در مملکت حاکم کرد. بماند که فرهنگ مردسالاری را بیش از پیش رونق بخشید و نگاه مذهبی به زن را که از او شیئی برای ارضای جنسی مرد میسازد فرهنگ سازی کرد.
به گفته علامه محمد باقر مجلسی، پیغمبر اسلام در بازگشت از شب معراج که در طول آن «دوزخ» و ساکنینش را دیده بود، برای دیگران تعریف میکند که زنان زیادی را در آنجا دیده که به جرم رعایت نکردن «حقوق» (اکثرا جنسی) شوهران خود در حال کشیدن عذابهای هولناک بودهاند. مثال زیر را با هم بخوانیم: «زنی را به مویش در دوزخ، معلّق، آویخته بودند که مغز سر او می جوشید. زن دیگری را دیدم که به زبانش در جهنّم آویزان بود و آتش در حلقوم او میریختند. زن دیگری را مشاهده کردم که او را به پستانهایش آویخته بودند. و دیگری را دیدم که گوشت بدن خویش را میخورد و آتش در زیر او شعله میکشید. زنی دیگر را دیدم که پاهایش را به دستهایش زنجیر کرده بودند و مارها و عقرب ها بر او مسلط بودند و زنی را دیدم کر و کور و لال که در تابوتی از آتش است و مخ او از بینیاش خارج می شود و همه بدنش قطعه قطعه از جذام و برص (خوره و پیسی) است و زن دیگر را مشاهد کردم که در تنوری از آتش به پاهایش آویزان است، و زنی را دیدم که گوشت بدنش را از پس و پیش با قیچی آتشین می برند. و دیگری را دیدم صورت و دستهایش آتش گرفته و مشغول خوردن رودههای خویش است. زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن حمار است و هزار هزار نوع او را عذاب می کنند و زنی را به صورت سگ دیدم که از عقب به شکم او آتش میریزند و از دهانش بیرون میریزد و فرشتگان با گرزهایی آتشین بر سر و پیکر او می زنند.»
ایرج مصداقی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران و زندانی یک دهه در زندانهای رژیم اسلامی در ایران، در کتاب، «دوزخ روی زمین» خود، با تکرار صدها حدیث نبوی و آیه از قرن به خواننده نشان میدهد که زن چگونه در دین اسلام به عنوان گناهکار اصلی شناخته میشود و چگونه است که اکثر قریب به اتفاق ساکنان دوزخ را زنان تشکیل میدهند. پیرو همین نگاه به زن است که در زندانهای دهه هولناک ۶۰ هم خوفناکترین شکنجه ها، مثل «واحد مسکونی»، بر روی زنان و دخترانی که گاه ۱۴ سال بیشتر نداشتند انجام میشود. البته این دشمنی عمیق فقط به زندان و شکنجه بیشتر و بیرحمانهتر زنان ختم نمیشود. مصداقی میگوید به همین دلیل است که درست بعد از به قدرت رسیدن رژیم اسلامی، در«دوزخهای ساختِ نظام اسلامی روی زمین»، که همان زندانها، شکنجه گاهها، و دخمههای بازجویی رژیم است، اکثر ساکنان زنان هستند. به عنوان مثال بین سالهای ۱۳۶۲ و ۱۳۶۳، در شکنجهگاههای هولناکی مثل «دستگاه»، «قبر»، «قیامت»، یا «کارخانه آدمسازی» در زندان قزلحصار، که ساخته و پرداختهِ حاج داوود رحمانی، لمپن بیرحم دست نشانده لاجوردی بود، اکثر زندانیان زن بودند. آنها مجبور بودند تمام ۲۴ ساعت شبانه روز را در یک جعبهای مثل تابوتی درباز بگذرانند در سکوت کامل، با چشم بند، بدون حق دراز کشیدن یا صحبت کردن. آنها حق رفتن به توالت را نداشتند، مگر سه بار در روز به وسیله توابان که به فحش و ناسزا آنها را از جا بلند کرده و به مدت چند دقیقه کوتاه به توالت میبردند. آنها مجبور بودند تمام روز به مصاحبههای تلویزیونی زندانیان در هم شکسته گوش کنند و گاهی از پشت، توسط توابان یا پاسداران تحت ضرب و شتم قرار بگیرند. بعد از ۹ ماه، بسیاری دیوانه یا تواب شدند. تنها عده ی بسیار کمی توانستند آنجا مقاومت کنند و با شخصیت دست نخورده خود به بند باز گردند.
در شکنجه هولناک دیگری به اسم «واحد مسکونی»، دختران مجاهد را مجبور میکردند گاه تا شش شبانه روز سر پا بایستند، در حالی که بازجویان بیرحم و خشن ۲۴ ساعت همراه آنان بودند و همانجا زندگی میکردند. این حضورِ همراه با کنترلِ تمامِ مدتِ زندانی، ضرب و شتم، بازجویی و انواع و اقسام شکنجههای روانی مثل مجبور کردن زندانی به چهار دست و پا راه رفتن و صدای خر و الاغ و سگ درآودرن یا روی کاغذ هزاران بار نوشتن «من خر هستم» یا «من گاو هستم». هیچ کدام از جان به در بردگان واحد مسکونی تاکنون به شکل علنی از تجربه خود در آن جهنم چیزی نگفتهاند. خاطر نشان میکنم که صحبت کردن از تراما یا ضربههای وحشتناکی نظیر واحد مسکونی کار آسانی نیست. برای نمونه بازماندگان اردوگاههای کار اجباری تحت فاشیسم هیتلری، گاه تا ۲۰ سال بعد از جنگ از تجربه خود دم نزدند. بنابراین قابل درک است که این افراد مایل یا قادر به بازگفتن آنچه بر آنان رفته نباشند. قابل توجه است فقط زندانیان زن مجاهد به این جهنم برده شدند و نه حتی یک مرد.
در کنار این حقایق، مصیبتهای دیگری نیز گردنگیرِ زنانِ ایرانی از زمان انقلاب بوده است، از جمله کلیه قوانین شریعت اسلام که مردسالار و مرد محور هستند. مرد میتواند چهار زن بگیرد ولی اگر زنش را با مردی دستگیر کند و هر دو را به قتل برساند مجرم خاطی محسوب نمیشود. مرد میتواند دختر خود را بکشد و مجرم شناخته نشود و فقط ملزم به پرداخت دیه باشد. همچون فاجعه اخیر، که در آن دختر نوجوان، رومینا اشرفی به طرز فجیعی به دست پدر خود به قتل میرسد و قاتل فقط محکوم به پرداخت دیه خواهد شد (اگر بشود). در نهایت این دیه به حساب قوه قضاییه واریز شده و به دست اکبر طبری ها میرسد. زنان نمیتوانند در فضای عمومی دوچرخه سواری کنند و یا به ورزشگاه برای تماشای مسابقات ورزشی بروند. آنها باید تمام بدن خود را از ۹ سالگی بپوشانند، بدون اجازه شوهر از کشور خارج نشوند، و در صورت طلاق حضانت فرزند بالای هشت سال را به شوهر بدهند، و اگر شوهر فاقد شرایط باشد، به پدر شوهر! این فرهنگ، قانون، و جامعه مردسالار و حکومت ضد زن این گونه است که زن را له میکند و بعد از خود میپرسد که چرا «دختر آبی» خود را به آتش میکشد یا کودک ۱۲ ساله کورد ایلامی در اوج کودکی به زندگی خود پایان میدهد.
دختر بچه در نظام اسلامی هیچ حقی به عنوان یک کودک ندارد، چون او، در نگاه اسلامِ حاکمِ بر مملکت، از ۹ سالگی یک زن میشود. پس او کی حق کودک بودن دارد؟ پس او کی میتواند یک انسان باشد، نه لزوما دختر این مرد، یا همسر آن مرد! یک کودک ۹ ساله چرا نمیتواند یک انسان باشد با تمام حقوق یک کودک.
بنابر آنچه که گفته شد، هر گونه تغییر در وضعیت حقوق دختر بچه ها و زنان، چه به صورت مبارزه با جنسیت زدگی، رفع تبعیض و جلوگیری از زن کشی، اول باید نگاه، فرهنگ، و قوانین دینسالار، و در نتیجه ضد زن را، زیر سوال برد و تغییر داد. تا زمانی که قوانین مذهبی بر کشور حاکم است، هیچ دختر یا زنی از حمایت قانون برای حفظ حقوق انسانی خود برخوردار نخواهد شد. قانون مردسالار از زن حمایت نکرده و نمیکند، بلکه فقط کشتن آنها را تسهیل میکند.
source https://zanan.bashariyat.org/?p=38944
نگین قدمیان، شهروند بهایی آزاد شد
نگین قدمیان، شهروند بهایی که پیشتر در تاریخ ۲۰ خردادماه از زندان اوین به مرخصی اعزام شد، امروز یکشنبه ۱۵ تیرماه طی یک تماس تلفنی از واحد اجرای احکام دادسرای اوین، از آزادی زودهنگام خود مطلع شد. این شهروند بهایی از آذرماه سال ۹۶ برای تحمل دوران محکومیت ۵ ساله خود در بند زنان این زندان به سر میبرد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز یکشنبه ۱۵ تیرماه ۱۳۹۹، نگین قدمیان، شهروند بهایی طی یک تماس تلفنی از واحد اجرای احکام دادسرای اوین، از آزادی زودهنگام خود مطلع شد.
خانم قدمیان پیشتر در تاریخ ۲۰ خردادماه ۹۹ از زندان اوین به مرخصی اعزام شد.
نگین قدمیان در تاریخ ۳ خرداد سال ۹۰ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و با وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد شد. وی در اسفندماه ۹۱ همراه ۸ تن از شهروندان بهایی به اتهاماتی از جمله همکاری در دانشگاه مجازی بهاییان به صورت غیابی و بدون احضار به دادگاه توسط قاضی مقیسه به تحمل ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. خانم قدمیان در تاریخ ۲۵ آذرماه ۹۶ و هنگام سفر در فرودگاه بازداشت و دو روز بعد جهت گذراندن دوران محکومیت ۵ ساله خود به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
در آبانماه سال ۹۷ با وجود عفونت در لثه و درد شدید در ناحیه فک و دندان و همچنین علیرغم صدور مجوز اعزام این زندانی از سوی دادیار زندان به مراکز درمانی تخصصی، رئیس بهداری با اعزام وی مخالفت کرد.
وی در تاریخ ۲۵ آذرماه ۹۷ طی نامهای سرگشاده از محرومیتها و خاطرات تلخی که از ۱۸ سالگی به عنوان یک شهروند بهایی با آن مواجه شده نوشت که متن کامل آن در هرانا منتشر شد.
نگین قدمیان متولد ۱۱ مرداد ماه سال ۱۳۶۲ است.
source https://zanan.bashariyat.org/?p=38940
خشونت خانگی؛ قتل دختر ۱۱ ساله توسط پدرش در خوی
حدیث، دختر ۱۱ ساله اهل خوی در تاریخ ۲۸ اسفندماه سال گذشته توسط پدرش به قتل رسیده است. پدر خانواده در اعترافاتش می گوید که «حدیث صدای تلویزیون را خیلی بلند کرده بود که عصبانی شدم و با کمربند خفه اش کردم».
مادر حدیث با شکایت از پدر خانواده، خواهان اشد مجازات برای وی شده است و می گوید که همسرم از همسایه درباره مجازات کارش هم پرسیده بود و می دانست که چون پدر است قانون مجازات سنگینی برایش لحاظ نمیکند و با قتل دخترم تنها چند سال به زندان می رود. وی همچنین تاکید می کند که او پیشتر بارها خودش را هم تهدید به قتل کرده بود. رضا شفاخواه، وکیل دادگستری در اینباره میگوید: «در تمامی کشورهای دنیا “قتل ناموسی” به عنوان پدیدهای خاص برشمرده میشود. رواج این نوع قتلها در خانواده بیشتر از سوی مردان خانواده علیه زنان اتفاق میافتد، به همین خاطر است که این عنوان در تمامی کشورها مفهومی یکسان دارد. اما نکته ای که این حوادث را از قتل کودکان به دست مادر جدا میکند نوع پاسخ قانونی در کشور ما به آن است. والدینی که مسئولیت و تکالیفی مشترک دارند اما اگر جرمی یکسان مثل قتل فرزند را مرتکب شوند، مجازاتی متفاوت خواهند داشت. در همان پرنده قتل رومینا اشرفی، اگر قاتل مادر بود، اعدام میشد، اما پدر نهایتاً با ۱۰ سال زندان مجازات میشود”.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از اعتمادآنلاین، ۲۸ اسفند ۹۸، تنها ۲ روز مانده به سال نو، صدای شیون از خانهای در خیابان ۲۰ متری جانبازان، نبش کوچه گلستان سوم شهرستان «خوی»، شنیده شد. صدایی که حکایت از گریههای مادری داشت که بدن دختر ۱۰سالهاش را در آغوش گرفته بود و به سمت بیمارستان میدوید.
پلیس از همان ابتدا به پدر خانواده مشکوک میشود، اما مرد زیر بار نمیرود. تا اینکه در نهایت اعتراف میکند و میگوید: “دخترم صدای تلویزیون را خیلی بلند کرده بود. یک لحظه عصبانی شدم و دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم”. به گفته حسین الف، یک لحظه عصبانیت عامل قتل یک دختر ۱۰ساله بوده است، اما وقتی سراغ پیگیری هرچه بیشتر این پرونده برویم، ابعاد دیگری نمود مییابد؛ ابعاد دیگری از حقیقت که با گفتههای این مرد تفاوتهای زیادی دارد.
بر اساس این گزارش، ویروس کرونا و سال نو باعث شده بود پیگیریهای حقوقی این پرونده به تعویق بیفتد، اما در نهایت، به ویژه پس از ماجرای قتل «رومینا اشرفی» دختر ۱۴ساله اهل روستایی در تالش استان گیلان به دست پدرش و رسانهای شدن این حادثه، مادر حدیث هم سراغ وکیل رفت تا صدای دخترش خاموش نماند.
بشیر کریمخانی، وکیل پایه یک دادگستری، وکالت این پرونده را بر عهده گرفته است. کسی که از سوی مادر حدیث، خواهان اشد مجازات برای پدر این دختر است.
این وکیل دادگستری در توضیح این پرونده میگوید: “از همان ابتدای وقوع این حادثه که پرونده در دست پلیس جنایی قرار گرفت پلیس به پدر خانواده مشکوک شده بود. در تحقیقات بازپرسی او منکر هر چیزی میشد، اما در نهایت اعتراف کرد که دخترش را کشته است. پزشکی قانونی هم تایید کرده که دختر خفه شده است. حسین الف یعنی پدر این خانواده در اعترافات خود بعد از اینکه مسئولیت قتل را بر عهده میگیرد میگوید که حالا دچار عذاب وجدان شده و خواب دخترش را دیده است. او همچنین خواسته که به سزای عملش برسد”.
کریمخانی با اشاره به برگه اعترافات حسین الف ادامه میدهد: “او درباره اینکه چرا تصمیم به این کار گرفته است هم توضیح داده که وقتی در خانه بوده، دخترش صدای تلویزیون را خیلی بلند میکند و همین موضوع هم باعث میشود عصبانی شود و برای لحظاتی کنترل خودش را از دست بدهد. در نهایت گفته شده با کمربند و مانتو، دخترش را خفه کرده است”.
رحیمه فیضی، مادری که تنها فرزندش را از دست داده است، برای تعریف داستانی که از سر گذرانده، از سال ۹۵ شروع میکند: “دیماه سال ۹۵ بود که شوهرم به همراه یک دختر متواری شد. آنها از چندی پیش با هم در رابطه بودند و بالاخره برای اینکه بتوانند با هم باشند فرار کردند. البته با پیگیریهای خانوادهها هر ۲ نفر پیدا شدند و رابطهشان هم قطع شد. حتی بعد از این ماجرا آنقدر شوهرم در شرایط بد اجتماعی قرار گرفت که از کارش هم اخراج شد. آن روزها برای اینکه بتواند دوباره سر کارش برگردد از من خواهش کرد که با رئیسش صحبت کنم. من هم زندگیام را دوست داشتم و به خاطر دخترم قبول کردم که این زندگی را ادامه دهم. خودم هم دوباره او را به سر کار برگرداندم”.
او به امید اینکه اوضاع بهتر شود به زندگیاش ادامه داد اما چنین نشد: “فکر میکردم اوضاع بهتر شده اما هنوز ۲ سال نگذشته بود که متوجه شدم دوباره رابطهاش را با آن دختر شروع کرده است. ابتدا همه چیز را انکار میکرد و دروغ میگفت و سعی در مخفی کردن همه چیز داشت، اما بعد از مدتی رابطهاش را علنی کرد. کار به جایی رسیده بود که میگفت باید بگذاری من با این دختر ازدواج کنم. مرا تهدید میکرد و میگفت تو را میکشم. باید بگذاری من به زندگی خودم برسم. حتی آن دختر هم چند بار مرا تهدید کرد، اما توجهی نمیکردم”.
رحیمه با آهی از سر دل میگوید نمیدانستم در نهایت این بلاها سرم میآید: “فردای شب چهارشنبهسوری بود. تمام جزئیات را به خوبی در خاطر دارم. از صبح دلشوره داشتم. شوهرم شبکار بود. صبح که به خانه آمد ابتدا یکسری تعمیرات در خانه انجام داد. صبحانهاش را خورد و لیست خرید به من داد. گفت که قسط وام را هم پرداخت کنم. من هم رفتم سراغ کارها. خریدها را انجام دادم و موقع انجام کار بانکی متوجه شدم که شمارهحساب را برنداشتهام. دوباره به خانه برگشتم که دفترچه را بگیرم، اما از برادر شوهرم خواستم که کار را انجام دهد و در آن مدت در خانه مادرشوهرم نشستم. خانههایمان نزدیک است. وقتی به خانه برگشتم، بند کفشم را باز نکرده بودم که گفت برو برایم سیاهدانه بخر. در تمام این مدت دلشورهام بیشتر شده بود. بالاخره به خانه رسیدم و فضای خانه اضطرابم را بیشتر کرد. روفرشی به هم ریخته بود، وسیلههای خانه روی زمین ولو شده بودند. همه چیز نامرتب بود. گوشهای از خانه هم دختر بیچارهام با صورتی کبود افتاده بود”.
همه تلاشش را میکند تا بدون اشک ریختن، بغضش را فرو بخورد: “نمیدانید چه حالی داشتم. برادرشوهرم را صدا زدم و منتظر آمبولانس نماندیم. دخترم را بغل کردم و دویدم. فقط میخواستم صورت خندان دخترم را دوباره ببینم، اما وقتی به بیمارستان رسیدیم دیگر دخترم تمام کرده بود. از آن روز تا الان که با شما صحبت میکنم نه خواب دارم و نه خوراک. تمام شب را کابوس میبینم. زندگی به کامم زهرمار شده است. دختر پاک و بیگناه من قربانی هوسرانی پدرش شد”.
رحیمه ۲۳ سال داشته که ازدواج میکند. با مردی از فامیل که سه سال هم از او کوچکتر بوده. دوست نداشته ازدواج کند، اما پدرش مجبورش میکند.
وقتی از رحیمه میپرسم که بعد از اینکه متوجه خیانت شوهرت شدی نخواستی جدا شوی، میگوید نمیخواستم دخترم بیپدر شود: “سراغ طلاق نرفتم چون دلم برای دخترم میسوخت. نمیخواستم او بیپدر و بیخانواده بزرگ شود. همه تلاشم را کردم تا آن مرد را دوباره به زندگی برگردانم. اما او دیگر مرد زندگی نشد. حتی به شوهرم هم گفته بودم، بگذار این دختر را به سروسامان برسانیم بعد هر کاری که دوست داشتی بکن اما نشد. قصدم محافظت از دخترم بود، اما نمیدانستم همین پدر قاتل تنها فرزندمان میشود”.
او در پاسخ این سوال که آیا شوهرش پیش از این هیچ وقت تهدیدهایش را عملی هم کرده بود یا نه توضیح میدهد: “اردیبهشت سال گذشته داشتیم با ماشین به خانه میرفتیم که ناگهان گفت میخواهم برایت آبهویج بخرم. آن آبمیوه را که خوردم در مسیر خانه مدام سرگیجه داشتم. فشارم لحظه به لحظه افت میکرد. تا دم کما رفتم و سه روز تمام هم در CCU بودم. روز آخر پرستار از من پرسید چه موادی مصرف میکنی؟ من که خیلی بهم برخورده بود گفتم، چرا چنین سوالی میپرسید؟ گفت حتماً باید مواد مصرف کرده باشی که پزشکان به تو چنین مسکنهایی بزنند. همان موقع شک کردم که خودش کاری کرده و چیزی در آبمیوهام ریخته است اما به روی خودم نیاوردم”.
اما این تنها دفعهای نبود که رحیمه چنین حسی پیدا کرد: “یک بار دیگر هم نزدیک خانه ناگهان پایش را روی گاز گذاشت و از کنارم گذشت. بعدها به مادربزرگش گفت که میخواستم با ماشین به رحیمه بزنم، اما از اعدام ترسیدم. بعد که من به رویش آوردم گفت، نه مادربزرگم دروغ گفته است”.
به گفته رحیمه، این مرد همیشه در دعواها تهدید میکرد و میگفت بالاخره یک روز تو را میکشم اما او تصورش را هم نمیکرد که برای دخترش هم برنامهای داشته باشد. تا اینکه حسین الف در دادگاه گفت که پیش از این حادثه، از همسایه درباره مجازت جرم کارش هم پرسیده و فهمیده بود که اگر دخترش را بکشد، اعدام نخواهد شد: “حتماً برای همین هم همیشه میگفت اگر تو را بکشم اعدام میشوم، اما فهمیده بود که با قتل دخترش قصاصی در انتظارش نیست. یک بار هم دخترم تعریف کرد که با دخترعمهاش در خانه بوده که پدرش سراغش میرود و خواسته خفهاش کند و وقتی دخترم اعتراض میکند دستش را برمیدارد و میگوید، شوخی کردم”.
میپرسم هیچ کدام از این حرفها باعث نشد که تصمیم بگیری به این زندگی خاتمه بدهی: “نه، فکرش را هم نمیکردم حرفهایش را عملی کند. باورم نمیشد دست به چنین کاری بزند. حالا اما خوب میفهمم که حرفهایش جدی بود و آن روز حادثه هم کاملاً با برنامه دست به قتل دختر بیچاره من زد. اگرچه با صحنهسازی ابتدا گفت که دزد آمده و دروغهای زیادی سرهم کرد و بعد از آن گفت که از روی عصبانیت ناگهانی چنین کاری کرده، اما حالا دیگر خوب میدانم همه کارهایش با برنامه قبلی بوده است”.
رحیمه حالا دیگر نمیخواهد صدای دخترش خاموش بماند: “او میدانست که چون پدر است قانون مجازات سنگینی برایش لحاظ نمیکند. گفته دیه میدهم و چند سالی هم در زندان میمانم، بعد هم با همان دختر زندگیام را میکنم. اما من از مسئولان درخواست میکنم اجازه ندهند او به هدفش برسد. یک قانونی بگذارید تا دختران ما اینطور قربانی نشوند. دختر ۱۰ساله من هنوز فرصت گناه و اشتباه کردن هم پیدا نکرده بود. من دیگر زندگی ندارم، چرا آن قاتل باید روزی از زندان آزاد شود؟ من اشد مجازات را برایش میخواهم. خواهشاً صدای ما را به گوش مسئولان برسانید. حدیث من هیچ گناهی نداشت. حقش نبود”.
تنها در یک ماه اخیر خبر کشته شدن سه دختر به دست پدرانشان به صدر اخبار کشور رسیده است؛ رومینا، ریحانه و حالا هم حدیث. نکته قابل توجه اینکه سه ماه از وقوع این حادثه گذشته است، اما رسانهای شدن خبر رومینا سبب شد مادر حدیث هم در صدد شنیده شدن صدای خودش و دختر بهخاکسپردهاش برآید. او که دید قتل رومینا به دست پدر چه واکنشهایی در جامعه برانگیخت به خود جرات داد تا درباره بلای بزرگی که بر زندگی خودش آوار شد هم حرف بزند. پدرانی که اتفاقا برای نسلهای گذشته نیستند. پدر رومینا جوان بود و این بار هم پدر حدیث تنها ۳۴ سال سن دارد که دست به چنین کاری میزند.
رضا شفاخواه وکیل دادگستری و فعال حقوق کودکان به علت منفک شدن قتلهای اینچنینی از سایر قتلهایی که در طول سال و در مناطق مختلف کشور رخ میدهد اشاره میکند و توضیح میدهد: «در تمامی کشورهای دنیا “قتل ناموسی” به عنوان پدیدهای خاص برشمرده میشود. این موضوع علت مشخص هم دارد؛ نخست اینکه رواج این نوع قتلها در خانواده بیشتر از سوی مردان خانواده مثل پدر و برادر، علیه زنان اتفاق میافتد، به همین خاطر است که این عنوان در تمامی کشورها معنا و مفهومی یکسان دارد. نکته بعدی که این حوادث را از قتل کودکان به دست مادر جدا میکند نوع پاسخ قانونی در کشور ما به آن است. والدینی که مسئولیت و حقوق و تکالیفی مشترک دارند اما اگر جرمی یکسان مثل قتل فرزند را مرتکب شوند، مجازاتی متفاوت خواهند داشت. در همان پرنده رومینا، اگر قاتل مادر بود، اعدام میشد، اما پدر نهایتاً با ۱۰ سال زندان مجازات میشود”.
این فعال حقوق کودکان همچنین توضیح میدهد که حالا با قانون شدن متن حمایت از اطفال و نوجوانان، نهادهای درگیر با این حوادث مسئولیت بیشتری نسبت به گذشته دارند: “وقتی از رومینا و ریحانه شنیدیم، حمایت از کودکان و نوجوانان تنها لایحهای بود بدون ظرفیت اجرایی قانونی. حالا اما شرایط تغییر کرده است. این متن، قانونی در دست ضابطان قضایی و تکلیفی است بر گردن نهادهای مختلف از جمله سازمان بهزیستی کشور که مکلف است در شرایط بحرانی و مخاطرهآمیز برای کودکان و نوجوانان ورود کند و با مداخله، آنها را از شرایط بحرانی نجات دهد، حتی اگر آن خطر بزرگ خانه، خانواده یا والدین باشند. ماده ۳ این قانون به طور واضح حدود ۱۲ وضعیت مخاطرهآمیز را برای کودکان و نوجوانان توضیح داده و بهزیستی، اورژانس اجتماعی، ضابطان قضایی و نیروهای انتظامی را مکلف به مداخله میکند. اگر تا دیروز همین دوستان به ما میگفتند هنوز که جرمی اتفاق نیفتاده است، حالا دیگر نباید منتظر وقوع جرم باشند. بلکه به محض مشاهده شرایط مخاطرهآمیز باید جلوی جرم را بگیرند”.
source https://zanan.bashariyat.org/?p=38938
زنانه شدن فقر، تنهایی و سالمندی در ایران/الهه امانی
دنیای قرن بیستم به شدت در حال سالمند شدن است. بر اساس گزارشات سازمان ملل جمعیت بالای ۶۰ سال تا سال ۲۰۳۰ به یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون نفر و تا سال ۲۰۵۰ به ۲ میلیارد نفر یا ۲۰ درصد جمعیت جهان رشد خواهد یافت.
این رشد بیشترین سرعت را در کشورهای در حال توسعهی آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین خواهد داشت. به عبارتی سالمند شدن جمعیت جهان یکی از مهمترین تحولات اجتماعی جهان در قرن ۲۱ خواهد بود.
ترکیب سنی جمعیت کشورهای با توسعهی اقتصادی و اجتماعی و بهبود شرایط بهداشتی، کاهش مرگ و میر تغییر یافته و به سمت سالمندی سوق داده شده است. در ۶ ماه گذشته که پاندمی کووید-۱۹ بیشتر از ۸۰۵ میلیون نفر را در ۲۱۳ کشور جهان مبتلا و به بهای جان ۴۶۲ هزار و ۶۸۱ نفر تا ماه جون ۲۰۲۰ تمام شده است، در درجه نخست سالمندان جهان را مورد آسیب قرار داده است. زیرا ۷۳٫۶ درصد از کسانی که در اثر این پاندمی جان خود را از دست دادهاند، یعنی ۳۴۰ هزار و ۵۳۳ نفر ۶۵ سال یا بیشتر سن داشتهاند. از این رو در تاریخ ۱۵ ژوئن که روز جهانی «ارتقای آگاهی در خصوص اذیت و آزار سالمندان» است، سازمان ملل به ویژه روی پاندمی کووید-۱۹ و فرآیندهای آسیبزای آن بر سالمندان تکیه کرده و از کشورهای جهان خواسته تا از سالمندان در مقابل خشونت، اذیت و آزار و بیتوجهی و نقض حقوق انسانی سالمندان حمایت ویژه صورت بگیرد. سازمان بهداشت جهانی اعلام کرد که در اروپا ۱۵ درصد جمعیت افراد سالمند ۶۰ سال به بالا که قریب به ۳۰ میلیون نفر است در سال گذشته مورد اذیت و آزار قرار گرفتهاند.
نقض حقوق انسانی سالمندان در دوران پاندمی کرونا بسیار شدیدتر از پیش صورت گرفته و باید اشاره کرد که این اذیت و آزار در برگیرندهی مسائل مالی، فیزیکی، روانی، جنسی، جنسیتی، بیتوجهی عامدانه و غیرعامدانه بوده است و رشد سالمندان جهان، توجه پژوهشگران نهادهای سازمان ملل را از اوایل آخرین دهه قرن بیستم به ویژه به این مسئله و چالشهای آن جلب کرد. در ۱۴ دسامبر ۱۹۹۰ اجلاس سازمان ملل با تصویب قطعنامه ۴۵/۱۰۶ روز اول اکتبر را روز جهانی سالمندان نامگذاری کرد. متعاقب آن در سال ۱۹۹۱ طی قطعنامهی ۴۶/۹۱ اصول و موازین حقوق انسانی سالمندان تعیین شد و در سال ۲۰۰۲ اجلاس دوم جهانی پیرامون مساله «سن» و مقتضیات سنی برنامهی بینالمللی مادرید را برای پاسخگویی به فرصتها و چالشهای جهانی که به سرعت در حال سالمند شدن است تدوین کرد.
اقدام به حفظ حقوق سالمندان و کرامت انسانی آنان، رفع تبعیضات و نابرابریها در قلب توجهات جهانی به زندگی سالمندان است.
هدف شماره ۱۰ از «اهداف توسعهی پایدار» سازمان ملل به کاهش نابرابریها در هر یک از کشورهای جهان و بین کشورهای (بهویژه کشورهای شمال اروپا و آمریکای شمالی و کشورهای جنوب سه قاره) است. یکی از شاخصهای اهداف توسعهی پایدار کاهش نابرابریها و ارتقای کیفیت زندگی سالمندان به شاریط اقتصادی و اجتماعی سالمندان است. این امر امروزه بیشتر از هر زمان دیگری طبقاتی شده است، زیرا شکاف فقر و ثروت در اکثر کشورهای جهان در حال عمیقتر شدن است. در آمریکا ثروت کمپانی آمازون در هر ثانیه ۲٫۴۹۸ دلار است و خط فقر برای ۵۰ میلیون آمریکایی که زیر خط فقر و معیشت قرار دارند، ماهانه برای خانواده ۴ نفری ۲ هزار و ۱۸۳ دلار است. در ۱۰ هفتهی گذشته که ثروت صاحبان سرمایه در بخشهایی از اقتصاد در دوران کرونا تا ۳۰ درصد فزونی یافته، ۴۰ میلیون نفر برای بیمههای بیکاری تقاضا دادهاند.
با توجه به تعمیق نابرابری اقتصادی است که هدف ۱۰ از اهداف توسعهی پایدار بر این امر تاکید دارد که توانمندیهای سالمندان برای حضور فعال، سلامت و امنیت آنان نقش کلیدی در کاهش نابرابریها و تحقق اهداف توسعهی پایدار دارد.
سالمندان بخشی با ارزش از جامعه بشری بوده و هستند. تجربیات و گنجینهی انسانی آنان نقش راهبردی در بسیاری از جوامع بشری داشته، احترام به حقوق انسانی آنان و کیفیت زندگیشان به غنای جامعه و نسلهای بعد از آنان میافزاید. اما نیازهای سالمندان حتی در هر یک از کشورهای جهان یکسان نیست، شرایط اقتصادی و اجتماعی، قومیت، جنسیت، فرهنگ و مذهب و باورهای انسانهای سالمند متفاوت بوده و نیازهای آنان نیز اگرچه وجوه مشترک داشته اما در بسیاری از موارد ویژگیهای خاص خود را دارند. برخورداری سالمندان از امکانات بهداشتی، مسکن، تغذیه و دستیابی به اطلاعات و حق تصمیمگیری بر مداوای پزشکی خود، حق برخورداری از مناسبات انسانی و اجتماعی که نور امید را در دل سالمندان زنده نگه میدارد از جمله حقوق انسانی سالمندان است که در بسیاری از موارد به حاشیه رانده میشود.
زنان به مثابه نیمی از جامعه به نیمهی فقیر و فرودست جامعه تغییر چهره داده است، به طوری که گفته میشود فقر در جهان چهرهای زنانه دارد. نابرابریهای دیرپای جنسی-جنسیتی را با شدت بیشتری در دوارن سالمندی تجربه میکنند. از این رو چهرهی سالمندی و فقر در سطح جهان زنانه است.
در ایران
بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۵، از جمعیت ۷۹ میلیون نفری ایران، ۷ میلیون و ۱۴ هزار و ۹۱ نفر یعنی ۹٫۲۸ درصد سالمند بوده و پیشبینی میشود که درصد سالمندان تا سال ۲۰۲۵ یعنی ۵ سال آینده به ۱۰ درصد و تا سال ۲۰۵۰ به بیش از ۳۰ درصد برسد، این میزان تفاوت فاحش و نگرانکنندهای نسبت به جمعیت سالمندان در سطح جهان است که برای سال ۲۰۵۰، ۲۰ درصد برآورد شده است. در واقع در سال ۲۰۵۰ در ایران از هر سه نفر یک نفر سالمند خواهد بود. با چنین رشد بیسابقهای جامعهی ایران فاقد زیرساختها، خدمات اجتماعی، بیمههای بازنشستگی، نهادها و آسایشگاههای لازم برای سالمندان است. حتی در حال حاضر مشکلات و نابرابریهای اقتصادی، صندوقهای بازنشستگی، خدمات تامین اجتماعی و سایر حمایتهای اجتماعی برای سالمندان ایران وجود ندارد. از این رو از رشد تصاعدی و فزونتر از میانگین جهانی ۳۰ درصدی تا سال ۲۰۵۰ با واژه فاجعه توصیف شود. در شرایط کنونی ۳۰ درصد از جمعیت سالمندان ایران از خدمات تامین اجتماعی برخوردار نبوده و تنها ۴۰ درصد از سالمندان تحت پوشش صندوقهای بازنشستگی که خود نیز با بحران دستوپنجه نرم میکنند قرار دارند. (صندوق تامین اجتماعی و بازنشستگی کشور)
امروزه شرایط زندگی سالمندان در ایران به شدت طبقاتی شده است، متجاوز از ۵۰ درصد از زنان سالمند در ایران فاقد کمترین امکانات اقتصادی بوده و به طور کامل وابسته هستند. ۱۷ درصد از جمعیت سالمندان فعلی فاقد هر گونه درآمدی هستند و ۹۱ درصد با خانوادههای خود زندگی میکنند. نظام حمایتی از سالمندان وجود ندارد و ۷۰ درصد از سالمندان بیمهی تکمیلی ندارند. در برنامهی ششم توسعه هیچ سیاست مشخصی برای سالمندان تدوین نشده و از سال گذشته قرار بوده سندی تحت عنوان «سند راهبردی سالمندان» تدوین شود. این سند نیز چون سند ملی «حمایت از کودکان و نوجوانان» و لایحه قانون جامع تامین امنیت زنان در برابر خشونت در سالهای متمادی بدون نتیجه خواهد ماند.
زنان که تبعیضات قانونی، اقتصادی و اجتماعی را در جایجای زندگی روزمرهی خود تجربه میکنند و حقوق انسانی آنان در حوزه خصوصی و عمومی با اشکال گوناگون خشونت پایمال میشود حین سالمندی بارشان سنگینتر میشود و آسیبهای فرهنگی و تبعیضات سنی را نیز تجربه میکنند.
بر اساس گزارش آمار در سال ۱۳۹۵ نسبت جنسی در ایران ۹۷ است، یعنی ۹۷ مرد در برابر ۱۰۰ زن. با توجه به اینکه طول عمر زنان بیشتر از مردان است، زنان سالمند همپای وابستگی اقتصادی، حضور کمرنگ اجتماعی و فقدان حضور سیاسی در جامعهی ایران از تنهایی نیز بیشتر از مردان رنج میبرند. ۲۰ درصد از زنان سالمند ایران و ۵ درصد مردان سالمند ایران تنها زندگی میکنند. بر اساس این آمار تعداد زنان سالمند تنها در ایران ۴ برابر مردان سالمند تنها است. فرهنگ پدر-مردسالارانه، عدم وجود حمایتهای قانونی و نگرشهای واپسگرایانه سبب انزوا و افسردگی زنان سالمند میشود. مردان با از دست دادن همسرشان ازدواج کرده و تعدد زوجات نیز همواره دست آنان را از نظر قانونی باز گذاشته، اما زنان در اغلب موارد پس از فوت همسرشان تحت قیمومیت فرزندان پسر خود قرار گرفته که ازدواج مجدد آنها را در اغلب موارد مورد تایید قرار نمیدهند. همچنین زندگی شهری و فضای محدودتر زندگی خانوادگی نگهداری از افراد مسنتر خانواده را با مشکلات عدیده روبرو کرده و آنها را در معرض اذیت و آزار قرار داده است. از جانب دیگر، فضای عمومی در ایران، شهرسازی و امکانات برای سالمندانی که با مشکلات ناتوانی روبرو هستند، فضای تشویقکنندهای نیست. زنان که بار تبعیضات اقتصادی و فقر را بیشتر از مردان بر دوش دارند، مشکلات سالمندی را نیز بیشتر تجربه میکنند. توانمندی و انسجام اجتماعی در گرو رفع نابرابریهای طبقاتی و جنسیتی برای سالمندان ایران است.
FacebookTwitterاشتراک گذاری
source https://zanan.bashariyat.org/?p=38933
بازداشت کوتاه مدت ۱۰ پرستار معترض در مشهد
امروز چهارشنبه ۱۱ تیرماه، دستکم ۱۰ پرستار در جریان تجمع اعتراضی پرستاران مشهد که در مقابل ساختمان دادگستری این شهر صورت گرفته بود بازداشت شدند.
این پرستاران که با حضور در این محل به صورت مسالمت آمیز خواستار رسیدگی به مطالباتشان شده بودند ساعاتی پس از بازداشت آزاد شدند.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از ایلنا، امروز چهارشنبه ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۹، محمد شریفی مقدم، دبیرکل خانه پرستار از بازداشت ۱۰ پرستار در تجمع اعتراضی پرستاران در مقابل دادگستری مشهد خبر داد.
وی با بیان اینکه تعدادی از پرستاران شاغل در مجموعه دانشگاه علوم پزشکی مشهد در اعتراض به مشکلات شغلی قصد اعتراض در مقابل دادگستری مشهد را داشتند، گفت: “آنها قصد داشتند برای برگزاری یک تجمع صنفی آرام و مسالمتآمیز مقابل دادگستری مشهد تجمع کنند اما حدود ۱۰ نفر از آنها بازداشت شدند”.
محمد شریفی مقدم افزود: “۵ نفر از آنها مدتی بعد آزاد شدند و ۵ نفر دیگر هم دقایقی پیش با مساعدت دادستانی آزاد شدند. تجمعات پرستاران همواره آرام و با در دست داشتن پلاکارد برگزار میشود و چنین برخوردهایی آنها را مایوس میکند. پیش از برگزاری تجمع هم تذکری در رابطه با عواقب آن دریافت نکرده بودند، به همین دلیل مقابل دادگستری رفتند تا از دستگاه قضایی بخواهند که برای تحقق خواستههای صنفی آنها ورود کند که متاسفانه این موضوع پیش آمد”.
وی ادامه داد: “این در شرایطی است که پرستاران کشوری در راه مبازره با کرونا، شهید دادند و تعدادی از آنها به این ویروس مهلک مبتلا شدهاند اما دانشگاه علوم پزشکی مشهد به خواستههای آنها رسیدگی نکرده است”.
لازم به ذکر است؛ جبران کمبود کادر پرستاری و افزایش فشار کار در روزهای مقابله با کرونا، رفع تبعیض بین گروههای پزشکی با پرستاری، رفع تبعیض میان نیروهای ستادی با بالینی، بهروز کردن کارانهها و برقراری فوقالعاده ویژه، ازجمله مهمترین مشکلات شغلی پرستاران مرتبط با دانشگاه علوم پزشکی مشهد است.
سهیلا حجاب زندانی سیاسی محبوس در زندان قرچک ورامین بە ویروس کرونا مبتلا شدە است.
برپایە گزارش رسیدە بە سازمان حقوق بشری هەنگاو، سهیلا حجاب، وکیل دادگستری و از فعالین مدنی کرمانشاه کە دوران محکومیت پنج سالە خود را در زندان قرچک ورامین سپری می کند،
بە ویروس کرونا مبتلا شدە و طی هفتە گذشتە تنها یک بار و آن هم برای مدت کوتاهی بە بهداری زندان منتقل شدە است.
سهیلا حجاب از روز سەشنبە ٢٧ خرداد ٩٩ (١٦ ژوئن ٢٠٢٠) در بند قرنطینە زندان قرچک ورامین دست بە اعتصاب غذا زدە و طی روزهای گذشتە از سوی مسئولین زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفتە است.
یک منبع مطلع در اینبارە بە هەنگاو اعلام کرد کە، خانم حجاب هم اکنون در اتاق رای کارها دوران محکومیت خود را سپری می کند. اتاق رای کارها مخصوص زندانیانی است کە کارهای روزمرە زندان را انجام می دهند.
هەنگاو پیشتر گزاش دادە بود، این وکیل دادگستری بە نشانە اعتراض بە وضعیت نامناسب نگهداری خود در این زندان و فشار نهادهای امنیتی بر خانوادەاش دست بە اعتصاب غذا زدە و خواهان انتقالش بە زندان اوین تهران می باشد.
سهیلا حجاب، روز شنبە ٣ خرداد ٩٩ (٢٣ می ٢٠٢٠)، پس از احضار بە شعبە ٣٦ دادگاه تجدید نظر استان تهران و اتمام جلسە دادرسی با تایید حکم ١٨ سال حبس دادگاه بدوی ، در هنگام خروج از ساختمان دادگاه توسط ماموران قرارگاه ثاراللە سپاه پاسداران بازداشت و بە بند زنان زندان قرچک ورامین منتقل شدە است.
روز چهارشنبە ٢٨ اسفند ٩٨ (١٨ مارس ٢٠٢٠)، سهیلا حجاب وکیل دادگستری و از فعالین مدنی کرمانشاه از سوی شعبە ٢٨ دادگاه انقلاب تهران بە ریاست قاضی مقیسە بە تحمل ١٨ سال حبس محکوم شد.
این فعال مدنی بابت اتهامات «تبلیغ علیه نظام»، «اجتماع و تبانی»، «تشویش اذهان عمومی به قصد آشوب»، «تشکیل گروه در راستای حقوق زنان»، و «درخواست رفراندوم و تغییر قانون اساسی» مجموعا به ۱۸ سال زندان محکوم شده است.بر طبق قانون تجمیع احکام، حکم اشد خانم سهیلا حجاب یعنی حکم ٥ سال حبس کە بە اتهام ”اجماع و تبانی“ صادر شدە قابل اجرا می باشد.
سهیلا حجاب روز پنجشنبە ١٦ خراد ٩٨ (٦ ژوئیە ٢٠١٩) پس از هجوم نیروهای اطلاعات سپاه بە منزلش بازداشت و پس از ٨ ماه حبس روز شنبە ٢٤ اسفند (١٤ مارس ٢٠٢٠) با وثیقە سنگین سە میلیارد تومانی و موقتا تا زمان برگزاری دادگاه از زندان اوین آزاد شدە بود.
این وکیل کە متولد سال ١٣٦٩ خورشیدی می باشد، دی ماه سال ١٣٩٧ نیز در شیراز بازداشت و از سوی دادگاه انقلاب این شهر بە تحمل ٢ سال حبس محکوم شدە بود کە پس از گذراندن پنج ماه با عفو مشروط از زندان آزاد شدە بود. وی ١٠ روز پس از آزادی دوبارە از سوی نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شد.
source https://zanan.bashariyat.org/?p=38927
۱۴ تیر ۱۳۹۹
هشدار به دولت درباره ارسال دیرهنگام لایحه «صیانت» از زنان
زهره الهیان، نماینده مجلس شورای اسلامی، میگوید در صورتی که دولت در طول مهلت یک ماهه خود، لایحه «صیانت از بانوان» را به مجلس ارسال نکند، آن را به عنوان طرح و بدون دخالت دولت در مجلس «بررسی میکنیم».
خانم الهیان افزود که در حال حاضر «حدود یک سال» از ارسال این لایحه از سوی قوه قضائیه به دولت میگذرد، اما هنوز مجلس آن را دریافت نکرده است.
لعیا جنیدی، معاونت حقوقی رئیس جمهوری هم هفتم خرداد سال جاری خواستار بررسی خارج از نوبت «لایحه صیانت، کرامت و تامین امنیت بانوان در برابر خشونت» شده بود.
به گزارش ایسنا، خانم جنیدی از هیئت دولت خواسته با توجه به وقوع شماری از خشونتها علیه زنان و ضرورت وجود قانون جامع برای پیشگیری و برخورد قانونی با این پدیده، این لایحه را که چندی پیش با تغییراتی از سوی قوه قضاییه به دولت ارسال شده، بررسی کنند.
زهره الهیان، عضو فراکسیون زنان مجلس یازدهم، در عین حال مجلس پیشین را متهم کرده که وقت خود را «صرف معضلات حاشیهای زنان از جمله کودکهمسری، ورود زنان به ورزشگاه و…» کرد.
وی کودکهمسری و ورود زنان به ورزشگاهها را «مطالبه اقل زنان» عنوان کرده است.
source https://zanan.bashariyat.org/?p=38924